امسال شهدا طلب کردند و دوبار راهی سرزمین های نور شدم دو حس متفاوت ، دو حال دگرگون شده ، از درون آتش گرفتم و مثل یه ققنوس دوبار متولد شدم ، صبح 28 اسفند و 4 فرودین بود که راهی شیار های یادمان فتح المبین می شدیم . همه ساله درد دل ابتدای راهمو با شقایق های وحشی سرخ فتح المبین می گفتمو بعد شیار ها سبک و آروم راهی شهدای گمنام یادمان می شدم اما امسال سنگینی گناهان گذشته ام بدجوری رو شونه هام فشار می آورد حتی تنگی شیار های یادمان نتونسته بود از سنگینیش کم کنه داشتم بخاطر ندانم کارهای گذشته پیش شهدا از شرمندگی آب می شدم اصلا نمی تونستم سر بلند کنم. آخر همه راهی شدم به امید اینکه به واسته اون 44 زائر مخلص منم پذیرفته بشم ، باهر شرمندگی ای بود از شیارها گذشتم و مطابق هم سال کنار قتلگاه عده ای از شهدای فتح المبین رو خاک های سردش نشستم ، راوی امسالمان همان راوی همه ساله بودیکی از بچه های شوش، کسی که خودش زخم کاری ای از دشمنان اسلام خورده بود با لهجه عربیش برامون صحبت می کرد اولین جرقه آتش زدن قلبم از همون جا آغاز شد مثل همه سال زیبا و تکان دهنده حرف زد طوری که انگار قسمت ما اینه که در باغ ملکوتی راهیان نور بدست این مرد خدا باز بشه و راهی دیگر یادمان ها بشیم بعد فتح المبین راهی فکه شدیم ......