تو وبگرديام به يه مطلب جالبي بر خوردم از يه شهيد 13 ساله برام خيلي جالب و تكان دهنده ، هيچ وقت اسمشو نشنيده بودم ميشه گفت شهيد غريب ، هرچند كه شهداي ما همشون تو ذهن و تفكرات ما غريبند، بذاريد قبل اينكه در مورد اين شهيد بگم يه حرف كوچيك درگوشي براتون بنويسم و شما هم لطفا بخونيد ، ما الآن تو شرايط بدر و خيبريم حتما اين كلمه رو شنيدين و هدف جمله رو هم مي دونيد چيه ، ما در شرايطي هستيم كه رو شريان حياتي مدعيان دروغين به ابرقدرت بودن ايستاده ايم ما هر آن مي توانيم با يك اشاره راه تنفس آنان را ببنديم و زندگي را برايشان جهنم بسازيم اين را با افتخار باور داشته باشيد هر چند عده اي از اهالي همين سرزمين لاله خيز ما بر اثر سموم منتشر شده از سوي همان مدعيان دروغين، جو رسانه اي آنان بر ذهنشان متاثر شده و اقتدار كشور خود را در جهان كمرنگ مي بينند من مي گويم كم رنگ نه كه .... ، و در خصوص اين موضوع در درجه اول خودمان را مقصر مي دانيم و در ادامه ...، از همه اينها بگذريم درد اينجا رخ مي نماياند كه در اوج اقتدار هنوز عده اي از برقراري رابطه با آمريكا زبان مي رانند ، به اينها چه مي توان گفت ، آيا مي شود گفت براي ملت دلسوزي مي كنند؟ خادم ملتند؟ گوش به فرمان آقان ؟ يا اصلا نه مي شود به آنان گفت ملي گرا ؟؟؟ به والله نه به والله نه آنان هيچ به فكر ملت و كشور نيستند خائنيني هستند كه در لباس خادم ملت رنگ عوض نموده اند و حال ما آنان را با جريان انحرافي مي شناسيم اين حرف دم گوشي رو آهسته برايتان گفتم تا مطلب شهيد را در اين شرايط بهتر و زيبا تر بخوانيد و اشك بريزيد.
این سنگ مزار ، آیینه دق تمام مدعیان پر های و هوی نبرد با آمریکا است که امروز سر در آخور شیطان اکبر کرده و چنان می خورند که عنقریب است شکمبه های برآمده شان منفجر شود.

محمدرسول رضایی به سال 1353 در اسد آباد همدان به دنیا آمد. انقلاب که پیروز شد ، محمدرسول فقط 4 سالش بود. به محض این که 13 ساله شد ، پایش را کرد توی یک کفش که باید برود جبهه. آن روزها اول جنگ نبود که جوان ها ندانند جنگ و توپ و تفنگ یعنی چه. هر روز در همدان و اسدآباد ، پیکر قطعه قطعه جوان های مردم را می آوردند و جلویی چشم هزاران نفر غسل می دادند و تشییع می کردند و به خاک می سپردند. جنگنده های دشمن هم گاته و بی گاه ،باری را که در تهران نتوانسته بودند زمین بگذارند ، روی سر مردم همدان خالی می کردند. محمد رسول همه این ها را دیده بود اما بالاخره پاپی بچه های سپاه شد و رفت.دی ماه سال 1366 هم بال در بال ملائک گشود و رفت که رفت.

محمد رسول وصیتی کرده بود که هم شاگردی ها و بچه محل هایش عینا به آن عمل کردند. روی سنگ مزارش هم نوشتند که چه وصیتی داشته. این سنگ مزار ، آیینه دق تمام مدعیان پر های و هوی نبرد با آمریکا است که امروز سر در آخور شیطان اکبر کرده و چنان می خورند که عنقریب است شکمبه های برآمده شان منفجر شود.
ما هم به یاد محمد رسول ، صلواتی می فرستیم به روح مطهر تمام شهدای نبرد با شیطان بزرگ.
روحمان یا یادشان شاد



وصيت نامه شهيد رضايي : در تشييع جنازه ي من پرچم آمريكا را آتش بزنيد تا مردم بدانند من ضد آمريكا و تابع ولايت فقيه هستم.
برگرفته از سايت مشرق نيوز