خدا کنه امشب آقا از فریدونکنار عبور نکنه . . .
امشب بعد مدتها گفتم با خانواده بریم بیرون و شب ولادت از فضای شهر لذت ببریم. تقریبا ساعت ۱۰ شب بود که تو شهر دور می زدیم. آخه تو هیاهوی شلوغی خیابون ها در این روزها نمیشه خیلی از فضای شهر استفاده کرد.
ولی بعد از چند دوری که از ابتدا تا انتهای شهر زدیم نکته ای توجه منو به خودش جلب کرد و اونم چیزی نبود جز فضاسازی شهری!!!
باورم نمی شد در شب میلاد امام زمان عج و پس از گذشت سه دهه از انقلاب در مذهبی ترین شهر استان حتی یک بنر یا یک لامپ یا یک پارچه از سوی شهرداری و شورای شهر در مورد نیمه شعبان نصب نشده باشه!!!

حالا میگیم شهرداری و شورای شهر که در هیچ مناسبتی این کار رو نمی کنند اما سازمان تبلیغات چرا؟؟؟ مگر نه اینست که وظیفه سازمان تبلیغات بزرگداشت مناسبتهای ملی و مذهبی است؟؟؟ اصلا اساس تاسیس این سازمان بر این وظیفه بنا شده است. از وجود اداره اوقاف و اداره ارشاد هم که محرومیم.
بازهم خدا روشکر که پایگاه های بسیج ، هیئات مذهبی و متولیان مساجد و مردم ولایتمدار فریدونکنار وظیفه خودشان را در قبال اهل بیت ع و انقلاب در تمامی مناسبت ها انجام می دهند وگرنه . . .
همینطور که داشتم رانندگی می کردم اشکم در اومد و گفتم که حماقت من چقدر زیاده که هر روز میگم آقای من همه چیز آمادست،بیا!!! امشب تازه فهمیدم که هیچ چیز آماده نیست،آقاجان نیا!!!
بی اختیار همینطور که اشک می ریختم و بغض گلومو فشار می داد جلوی مزار شهدای تکیه معصوم زاده ایستادم و پیاده شدم و تا بیام خودمو پیدا کنم دیدم جلوی قبر حاج حسین بصیر ایستادم . مزار مطهرش رو بقل کردم و حسابی باهاش درد و دل کردم. حاج حسین کاش بودی و می دیدی . . .
بازم دلم آروم نگرفت و گفتم این یه تکلیفه که به عنوان یه سرباز کوچک آقا فریاد غریبیشو به گوش همه برسونم. این بود که شروع کردم به همه پیام دادن و پست گذاشتن تو وبلاگم و . . .
امشب دلم خیلی آتیش گرفت. تو دلم گفتم خدا کنه امشب آقا از فریدونکنار عبور نکنه . . .

منبع وبلاگ سرباز غریب
هزاران وادي غم را به يك نازت خريدارم